#آیان_کتاب
#ayanketab
نشاط اصفهانی از طرفداران ندای بازگشت ادبی واحیای سبک متقدمین بوده است.
نشاط اصفهانی در نظم و نثر فارسی و عربی استاد بود و بخصوص در سرودن غزل
توانایی و تبحر خاصی داشت، با این حال طبع شعر خود را در قصیده ،مثنوی
،ترکیب بندو رباعی نیز آزمود و اشعاری را در این سبک ها به یادگار گذاشت.
وی همچنین در نگارش اقسام خط و مخصوصا خط شکسته استاد بود. مجموعه اشعار
زیبای نشاط که بعضی از آنها در مدح فتحعلی شاه است، تحتعنوان(گنجینه نشاط)
جمع آوری و منتشر شده است که مشتمل بر اشعار ،قطعات ،حکایات اخلاقی ، نامه
های شخصی، وقف نامه ها، عقدنامه ها و قصاید شاعر است.
عمر بگذشت و نماندست جزایامی چند به که بایاد کسی صبح شود شامی چند
به حقیقت نبود در همه عالم جز عشق زهد و رندی و غم و شادی ازو نامی چند
زحمت بادیه حاجت نبود در ره دوست خواجه برخیز برون آی ز خود گامی چند
طبع خاکی بنه و چاک بر افلاک انداز مرغ کز دام برآید چه بود بامی چند؟
شیخ را باک گر از طعنه خاصان نبود من چه باکم بود از سرزنش عامی چند
آتشی بر سر این کوی برافروخت نشاط در نگیرد ولی از شعله او خامی چند
#آیان_کتاب
#ayanketab
لامعی گرگانی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری است.
لامعی گرگانی متخلص به لامعی، در بکرآباد گرگان به دنیا آمد. لامعی مداح خواجه نظامالملک، وزیر آلپارسلان (۴۵۵- ۴۶۵ هـ.ق.) بود و پیش از وی عمیدالملک کندری را مدح گفته بود. پس از دوره آلپارسلان از لامعی شعری در دست نیست و لذا عدهای قول بعضی از تذکرهنویسان را که وی را شاگرد امام محمد غزالی (۵۰۵ هـ.ق.) دانستهاند، اشتباه می دانند. وی از شاعران دوره اول غزنوی
پیروی میکرد و گاه بعضی از قصیدههای آنها را جواب میگفت. لامعی در
اشعار خود از ترکیبهای متعدد عربی و تشبیهها استفاده کرده است . او در
تشبیهها از منوچهری دامغانی و در سرودن اشعار بلند و وصف طبیعت از فرخی سیستانی و عنصری بلخی پیروی میکرد و با برخی از شاعران مانند برهانی، سوزنی، جمالی مهریجردی و عمعق بخاری مشاعره و مناظره داشت. برای نخستین بار سعید نفیسی دیوان لامعی گرگانی را تصحیح کرد.
#آیان_کتاب
#ayanketab
رجبعلی گلزار
فرزند ملا حسین ، متوفی 1366 ق از اساتید فن شعر و ادب و شاعر مشهور
اصفهانی و صاحب دیوان اشعار که نام این تکیه نیز به نام ایشان و به خاطر
دفن وی در این تکیه انتخاب شده است. بر روی سنگ قبرش غزلی با مطلع زیر حک
شده است :
چو بلبل این همه افغان و آه از آن دارم که مرغ قدسم و در خاک آشیان دارم
او
در خانوادهای روحانی بهدنیا آمد. علوم عربی و ادبی را نزد پدر و دیگر
اساتید فرا گرفت. گلزار از اوان جوانی شعر میسرود و در مجامع ادبی اصفهان
بهویژه انجمن ادبی شیدا و انجمن دانشکد شرکت نمود. او از اساتید فن شعر و ادب و شاعر معروف اصفهانی و صاحب دیوان اشعار است .
در مطلع دیوان اشعارش این شعر نوشته شده است .
مرتب کردم این دیوان به نام احمد و آلش
مگر خواننده روزی به خیر از من کند یادی
در این دیوان که گلزاری است گلزار از گل آکنده
امید است از دعای خیر نیکان در صف محشر
که تا گردد شفاعت خواه در روز شمار از من
مگر آیندگان گیرند وقتی اعتبار از من
فکندم عکسی از خود تا بماند یادگار از من
بشوید گرد عصیان ابر لطف کردگار از من
#آیان_کتاب
#ayanketab
مُحتَشَم کاشانی (۹۰۵ ه.ق در کاشان - ۹۹۶ ه.ق در کاشان) شاعر پارسیگوی
سدهٔ دهم هجری و همدوره با پادشاهی شاه طهماسب یکم صفوی بود. شغل اصلی
محتشم بزازی و شَعربافی بود و تمام عمر خود را در کاشان زیست.
محتشم از پیروان مکتب وقوع و از مهمترین شاعران مرثیهسرای شیعه است.
ترکیببند «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» معروفترین مرثیه
برای کشتگان واقعه کربلا در ادبیات فارسی است.
زندگینامه:
کمالالدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی شاعر ایرانی در
آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد،
بیشتر دورانزندگی خود را در این شهر گذراند و در همین شهر هم در ربیع
الاول سال ۹۹۶هجری درگذشت و محل دفن او بعدها مورداحترام مردم قرار
گرفت.نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال الدین در نوجوانی به مطالعه علوم
دینی و ادبیمعمول زمان خود پرداخت و اشعار شعرای قدیمی ایران را به دقت
مورد بررسی قرارداد. شعرهای او درباره رنج و درد امامان شیعه است و بیشتر
جنبه ایدئولوژیک برای پادشاهی صفویان را داشت.
امآورترین شاعر مدیحهسرای شیعه
مطلع «باز این چه شورش است...» که از محتشم کاشانی نراقی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژهای دارد.
شاعران بسیاری پس از محتشم تا کنون از ترکیببند یادشده در شعرها و نوحههایشان سود بردهاند.
او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی (ساکن کاشان) فرا گرفت و خود شاگردانی
مانند تقیالدین محمد حسینی صاحب «خلاصهالشعار»، صرفی ساوجی، وحشتی
جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.
وی با سرودن دوازده بند در مرثیه شهدای کربلا که بند اول ترکیب بند وی با
بیت «باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و
چه ماتم است ؟» آغاز میشود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد.
وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزلهای
زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت؛ محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف
عصرخود جای گرفت ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان
صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت) بودند به سرایش
اشعارمذهبی و مصائب اهل بیت که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت.
محتشم پس از چندی به یکی از بزرگترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و
مصائب ائمه اطهارشیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت،
بطوری که میتوان وی را معروفترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای
اولین بار سبک جدیدی درسرودن اشعار مذهبی به وجود آورد. اولین اشعار مذهبی
محتشم در سوگ غم مرگ برادرش بود که ابیات زیبائی در غم هجر او سرود و پس از
آن به سرایش مرثیههایی در واقعه جانسوز کربلا، عاشورای حسینی و مصیبت
نامههای مختلف پرداخت(کتاب تاریخ ادبیات)
آرامگاه محتشم
محتشم در کاشان درگذشت و آرامگاه وی در این شهر - واقع در محله محتشم - زیارتگاه عموم است.
آثار محتشم:
مجموعهٔ آثار این شاعر بزرگ عصر صفوی، پس از مرگ او، توسط یکی ازشاگردانش
در شش کتاب جمع شد، که مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات، رباعیات، مثنویات، و
ترکیببندهای وی میباشد.
بند آغازین از ترکیببند ویژه و پرهوادار محتشم:
باز این چه شورش است؟ که در خلق عالم است باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است؟
باز این چه رستخیز عظیم است؟ کز زمین بی نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا؟ کزو کار جهان وخلق جهان جمله درهم است
گویا، طلوع میکند از مغرب آفتاب کآشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا، بعید نیست این رستخیز عام، که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن وملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا، عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان وزمین، نور مشرقین پروردهٔ کنار رسول خدا، حسین
نظرها درباره محتشم
جابر عناصری در باره محتشم کاشانی میگوید: محتشم کاشانی پدر مرثیهسرایی
عاشورایی است. وی میافزاید: این شاعر فرهیخته بهترین منظومه نمایشی به
یادگار گذاشت و با زبان شعر فرهنگ عاشورا را در بین مردم به ویژه مداحان
اهل بیت رواج داد. عناصری میافزاید: شهرت و آوازه بینظیر محتشم کاشانی در
ادبیات موجب شد تا شاعران نامآوری به پیروی از سبک او اهتمام ورزند، اما
تاکنون ادبیات ایران در مرثیهسرایی، شاعری همچون محتشم به خود ندیدهاست.
عباس مشفق کاشانی نیز بر این عقیدهاست که پاکی، اعتقاد و استواری و محبت
محتشم کاشانی بهاهل بیت علیهالسلام باعث شد که برخی پادشاهان صفوی از
جمله شاه طهماسب به اشعار مذهبی روی آورند.
وی میافزاید: ترکیببند معروف این شاعر پرآوازهٔ مرثیهسرای ایران در رثای
حسین و کشتهشدگان کربلا در بین تشیع و بهویژه فارسی زبانان زبانزد شد و
توجه بسیاری از شاعران را بهخود جلب کرد.
محتشم کاشانی اشعار و حکایاتی به نظم و نثر در باب شاهدبازی دارد که در
رساله جلالیه جمع آوری شده و از ۶۴ غزل و شأن نزول هر غزل و شرح اشعار به
نثر تشکیل میشود. سیروس شمیسا آن را نشانه شاهدبازی او و درباره شاطر جلال
معشوق مذکر وی دانسته، اما محمدرضا ترکی معتقد است آن اشعار تخیلی است و
محتشم «رساله جلالیه» را همچون «نُقل عشاق» که به عشق مرد و زن میپردازد،
به سفارش متمولان زمانه سرودهاست و حکایت روحیات وی نیست
#آیان_کتاب
#ayanketab
امیرابوعبدالله محمد پسر عبدالملک مُعِزی نیشابوریشاعری
فارسی زبان . پدرش عبدالملک برهانی از شاعران دربار الب ارسلان بود و در
اوایل سلطنت ملکشاه سلجوقی وفات یافت و محمد فرزندش، به جای او به خدمت
سلطان ملکشاه در آمد و تخلص شعری خود معزی را از لقب سلطان که «معزالدین»
بود، اقتباس کرد. معزی شاعر بزرگ دربار ملکشاه سلجوقی بود و از سوی این پادشاه لقب امیر گرفت. پس از مرگ ملکشاه، معزی به سلطان سنجر درٱمد.
روایت شدهاست که روزی در شکارگاه تیر سلطان به سینه او خورد و او هر
چند از زخم این تیر نبرد، اما مدتها تیر در سینهاش جای داشت و از آسیب آن
رنج میبرد. معزی در سال ۵۲۱ هجری قمری وفات یافت. «سه
کس از شعرا در سه دولت اقبالها دیدند وقبولها یافتند چنانکه کس را آن
مرتبه میسر نبود، یکی رودکی در عهد سامانیان و عنصری در دولت محمودیان و
معزی در دولت سلطان ملکشاه.» معزی
تا پایان عهد ملکشاه یعنی تا سال ۴۸۵ هجری قمری درخدمت این پادشاه بود .
بعد از وفات او و آشفتگی کار جانشینان وی، معزی مدتی از عمر خود را در هرات
و نیشابور و اصفهان بسر برد وسرگرم مدح امرای مختلف این نواحی بود تا آنکه
سلطان سنجر به سلطنت رسید و امیرمعزی بدو پیوست.
محمد عوفی درباره مرگ امیرمعزی نوشته است که روزی سلطان سنجر درخرگاه
بود، ناگاه تیری از کمان شاه گذشت و به امیرمعزی اصابت کرد و او در حال جان
سپرد. عباس اقبال در مقدمه دیوان
معزی قول عوفی را مردود دانسته و مینویسد معزی مدتها بعد از این واقعه
زنده بوده است، و اما از مرثیهای که سنایی در مرگ معزی گفته معلوم میشود
که شاعر سرانجام به همان زخم تیر درگذشته است و تاریخ مرگ او بین ۵۱۸ و ۵۲۱
هجری قمری بوده است. امیرمعزی
یکی از چند شاعر بزرگ ایران است که همواره آنان را در صف مقدم شاعران
پارسیگوی قرارداده و به استادی و عظمت مقام ستودهاند.